ادامه مطلب...متن بیانات و رهنمودهای حضرت آیت ا... جوادی آملی
در جمع دیدار مدیران شبکه قرآن سیما
شهرستان دماوند ـ 16 تیر ماه 1384
اَعوذُ بِاا... مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمْ ـ بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ<\/h1>
بنده هم متقابلاً مقدم شما بزرگوارانی که در خدمت معارف قرآن کریم هستید را گرامی میدارم و از ذات اقدس اله مسألت میکنیم خدماتی که تا کنون شما بزرگواران ارائه فرمودید به احسن وجه بپذیرد و توفیق ارائه خدمات برتر و بهتر را هم برای شما بزرگواران از خدای سبحان مسألت میکنم و چند نکته ای که باید به عرض شما برسد این است که اولاً شما باید شاکر باشید و همه ما باید شاکر باشیم برای این که اگر ما درصدد حفظ قرآن باشیم، قرآن چند برابر درصدد حفظ ماست. کسانی که سعی میکنند حیثیت قرآن را در جامعه حفظ بکنند قرآن چندین برابر حیثیت آنها را حفظ میکند به استناد آن اصل کلی که «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» کلام خدا هم کار خدا را انجام میدهد. به اذان خدا این طور نیست که اگر کسی حیثیت قرآن را در یک نظامی حفظ کرد قرآن حیثیت او را حفظ نکند این نظیر کارگزاری، کارمندی، کارگری و مانند آن در وزارتخانههای دیگر نیست گرچه در نظام اسلامی هر کارگزار و هر کارمند و هر کارگری مأجور است اما بسیار فرق است بین آن کسی که در دامداری و کشاورزی کار میکند با کسی که در عصمت، ولایت، نبوت و رسالت کوشش میکند. پس اصل اول این است که هر اندازه ما در حفظ قرآن بکوشیم، قرآن ده برابر در حفظ حیثیت و آبروی ما و فرزندان ما می کوشد براساس «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها»
اصل دوم این است که خدمت کردن در نظام اسلامی یک مدرکی دارد، یک شرایطی دارد، یک گزینشی دارد که همگان آشنائید ولی خدمت کردن در بخش معارف قرآنی گذشته از آن شرایط عام یک سلسله گزینشهای خاصی دارد که خود قرآن باید گزینش کند و اگر کسی واجد آن شرایط نبود باید بداند که سرانجام در این کار موفق نیست باید سمتش را عوض کند و این تعارف هم ندارد. گزینش قرآن روی مدرک نیست، روی سواد نیست، روی سوابق خدمات نیست، قرآن خودش رابا یک اوصاف و
اسماء حسنایی معرفی کرده است. کسانی میتوانند در خدمت نشر قرآنی باشند که همانند قرآن دارای آن اسماء حسنی باشند، اوصافی که ذات اقدس اله در قرآن کریم برای خود کتاب الله ذکر کرده است فراوان است. اما آن عناصر، محورهایش عبارت از کرامت است، مجد است، عظمت است، حکمت است و سرانجام نور است. اگر فرمود « انّه لقرآن کریم » اگر فرمود « بل هو قرآنٌ مجید فی لوحٍ محفوظ » اگر فرمود « یس قع والقرآن الحکیم » اگر فرمود این کتاب نور است، اگر فرمود « لقد اتیناک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم » یعنی حافظان قرآن ناشران قرآن احیاگران سنن و آداب و رسوم قرآنی باید دارای مجد، دارای عظمت، دارای حکمت و سرانجام دارای نور باشند. ممکن نیست کسی حکیم نباشد و بتواند در خدمت قرآن حکیم باشد و یا کسی اهل مجد نباشد بخواهد احیاگر قرآن مجید باشد، کسی اهل کرامت نباشد بخواهد احیاگر معارف قرآن کریم باشد و کسی اهل عظمت نباشد و بخواهد خدمتگزار قرآن عظیم باشد و سرانجام کسی نور نباشد و بخواهد خدمتگزار کتابی به نام نور باشد. مسأله نشر معارف قرآنی شغل و حرفه نیست و نظیر سایر مشاغل و حرف و پیشهها این هم اصل دوم.
اصل سوم این است که الان شما وقتی وارد یک شهر میشوید، وارد روستایی میشوید، وارد باغی میشوید در آن باغ هزارها درخت است، هزارها میوه است و هزارها زنبور است که عسل دارد اینها کار مثبت است. احیاناً ممکن است یک جایی مرداری باشد و بوی بد مردار شامه رهگذری را بگزد، وقتی کسی وارد یک روستا شد نباید بوی آن مردار را ببیند باید بنگرد این روستا میوههای فراوان دارد و باغهای خوب دارد درختهای خوب دارد و هوای خوب دارد. جهان کنونی این چنین است حتی غرب هم این چنین است. مردان بزرگی در دیار غرب هستند مثل دیار شرق جوانهایی تشنه در دیار غرباند مثل دیار شرق. آن مردارهایی که به صورت استکبار جهانی مثل بوش و شارون در آمدهاند تنها آنها معیار نیستند بسیار مردم شریفی در مغرب زمین هستند که تشنه معارف الهیاند. سال 1361 یک سمینار به عنوان دین و سیاست در لندن برگزار شد که در معهد آن دکتر کریم صدیقی بود که در گذشت. این دکتر صدیق، پاکستانی بود و در لندن معهدی داشت در آن جا هیاتی از ایران دعوت شده بودند برای تبیین این مطلب که دین از سیاست جدا نیست رجال علمی مصر آمدند، رجال علمی اردن و از کشوهای دیگر آمده بودند یک روز بعد از تمام شدن سخنرانی وقتی که از سالن همایش بیرون رفتیم کسی به من گفت من چند دقیقهای با شما کار دارم. گفتم بفرمایید رفتیم به گوشهای میز کوچکی بود یک صندلی آن طرف و یک صندلی این طرف و با هم نشستیم گفت ما در جایی زندگی میکنیم که نه تنها شهر ما شناخته شده نیست، کشور ما هم شناخته شده نیست. لذا ما هر جا میرویم باید شناسنامهمان همراهمان باشد بعد دیدم کاغذی را از جیبش درآورد و روی میز پهن کرده و اقیانوس آرام را نشان داد و دستش به طرف قطب حرکت کرد و به نقطهای نزدیک قطب در اقیانوس آرام نشانه رفت و گفت اینجا جزیرهای است که ما در آن زندگی میکنیم و مردم تشنه حرف ایرانند شما به گوش مسوولین ایران برسانید که دستگاه صدا و سیما تقویت کنند تا ما بشنویم ما حرفهای دیگر را شنیدهایم و تجربه کردهایم مردم این سرزمین تشنه حرف ایرانند در اقیانوس آرام آن هم نزدیک قطب بنابراین اگر چهار تا مرداری مثل بوش و شارون شامه جامعه را گزیدهاند اینها معیار نیستند مردم تشنه معارف در جهان زیادند.
اصل بعدی آن است که مخاطبان شما چند گروهند. شما برای همه گروهها برنامه دارید یقیناً هم برای نوسالها برای جوانها میانسالها و سالمندان از نظر سنین برنامه دارید. از نظر شخصیتهای علمی هم لابد این چنین است. بعضی از مخاطبان شما طلبه یا دانشجو هستند، بعضی در سطح لیسانس، بعضیها فوق لیسانس و بعضیها دکترا دارند، بعضیها فوق تخصص دارند و بعضی جزء اساتید بنام دانشگاه و یا مجتهدان حوزه هستند. اینها هم جزء مخاطبان شما هستند. شما نباید بفرمایید این که رسانی ملی امری عمومی است. البته باید در نظر داشته باشید که اکثریت مخاطبانتان آن قشرند و برای اقلی هم باید برنامه داشته باشید یعنی یک مجتهد هم بتواند از صدا و سیما بهره ببرد و برای او تذکره و تبصره باشد، یا استاد دانشگاه هم به شرح ذیل همه طلبه یا دانشجو نیستند همه مردم عادی نیستند اگر رسانه، رسانه ملی است در این سفره و مائده الهی باید غذای همه مردم باشد، منتهی با حفظ درصد، یعنی قسمت مهم برنامههای شما مال مخاطبانیاند که اکثریت مردم را تشکیل میدهند آن برنامههای عمیق و تخصصی، برای اکثریت مردم کارآمد نیست ولی بخشی از برنامههای شما باید عمیق و تخصصی باشد که برای اساتید هم کارآمد باشند و برای مجتهدان حوزوی هم کارآمد باشد.
اصل بعدی آن است که شما چون در خدمت قرآن کریم هستید قرآن کریم حداقل چهار قسم شاگرد دارد شما باید سعی کنید برابر این چهار قسم شاگرد مخاطبانتان را هم به چهار قسم تقسیم کنید و برنامههایتان را هم به چهار قسم تقسیم کنید و اوقاتتان را هم به چهار قسم تقسیم کنید، منتها با حفظ نسبت اکثر برنامهها و اوقاتتان را به آن قسمتهای اول و دوم میدهید بخشی از برنامه هم به سوم و چهارم. توضیح این مطلب این است که چگونه قرآن مخاطبان چهارگانه دارد به عنوان نمونه جریان معاد و مسأله قیامت مهم ترین مسأله است یعنی هر کس هر مشکلی دارد بر اثر فراموشی معاد است. فرمود
« ان الذین یضلون عن سبیل ا... لهم عذابٌ شدید بما نسوا یوم الحساب » هر کس پایش لغزید و یا دستش لرزید بر اثر فراموشی معاد است یعنی روز حساب را و روز سلب حیثیت و آبرو و روز بازخواست را فراموش کرده است وگرنه لحظهای که دارد خلاف میکند و حرف خلاف میزند و کار خلاف میکند امضای خلاف میکند اگر بیادش باشد که گناه سم است و رسوا میشود خوب همچنین کاری را نمیکند. معاد سهم تعیین کنندهای در تهذیب نفس دارد هر وقت پایمان لغزید دست ما لرزید بر اثر فراموشی معاد است « بم سوا یوم الحساب » جریان معاد را که همگان باید باور داشته باشیم اینها شاگرادانی که معاد را در مکتب قرآن ارزیابی کردهاند چهار گروهند عدهای متکلمانه میاندیشند که معاد حق است برای این که خدا حکیم است، خدا عادل است. اگر بعد از مرگ حساب و کتابی نباشد پرهیزگار و تبهکار یکاسنند چون وقتی همه معدوم شدند حسابی نبود، کتابی نبود، فرقی بین ظالم و عادل نیست قرآن کریم این را رد کرده است فرمود: « افنجعل المسلمین کالمجرمین » یک حسابی در عالم است کتابی در عالم است برهانی که حد وسط او حکمت است یک برهانی که حد وسط او عدل است و خدا چون عادل است معاد حق است خدا چون حکیم است معاد حق است این روش متکلمانه است برای اثبات مسأله معاد. یک گروه هم که متکلمانه فکر میکنند قرآن آنها را تغذیه میکند و میگوید بعد از مرگ حتماً یک عالمی است گروهی حکیمانه فکر میکنند و آنها که حکیمانه فکر میکنند، میگویند انسان معدوم نمیشود تا دوباره زنده بشود انسان مهاجرت دارد از یک مرحلهای به نام دنیا به مرحله دیگر به نام برزخ و مرحله سوم به نام قیامت « یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فهلاقیه » مرگ به معنای تخلل عدم، بین متحرک و هدف معنا ندارد که یک متحرکی راه بیفتد در بین راه نابود بشود و بعد از نابودی دوباره زنده بشود و به مقصد برسد این نیست، مرگ به معنای تخلل عدم بین متحرک و مقصد نیست مرگ به معنای هجرت از یک مرحله به مرحله دیگر است وقتی حکیم این چنین فکر کرد دیگر مسأله اعاده معدوم و امثال ذلک برای او مطرح نیست برای این که اصلاً نابود نمیشود و آیاتی که درباره شهدا وارد شده است « لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا.. امواتاً » « لا تقولوالمن یقتل فی سبیل ا... اموات » این آیات نشانه آن است انسان نابود نمیشود هجرت میکند از جایی به جای دیگر و با پای خود سفر میکند و به قول فردوسی،
« اگر بار خار است خود کشته ای اگر پرنیان است خود رشته ای »<\/h3>
بالاخره انسان بعد از مرگ جامهای در بر میکند آن جامه یا نرم و پرنیانی و ابریشمی است که خودش با نرم رفتاری بافت و یا خاروتیغ است که خودش با خشونت کشت کرده است این راه را که راه حکیمانه است قرآن فراسوی حکیمان گذاشت و آنها را تربیت کرد.
راه سوم راه عارفان و اولیای الهی است آنها در جریان معاد هرگز متکلمانه یا حکیمانه فکر نمیکنند و نمیگویند که خدا چون حکیم است یا عادل است پس معاد حق است و یا چون انسان از مرحلهای به مرحله دیگر هجرت میکند پس معاد حق است میگویند ما میخواهیم بمیریم و زنده بشویم و معاد را در خودمان بیابیم که بشود حق الیقین این همان است که در سوره مبارکه بقره شرح حالش را قرآن مبسوطاً بیان کرده است.
....« او کالّذی مرَّ علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال انّی یحی هذه ا... بعد موتها فاماته ا... مئة عام ثم بعثه»
.... بعد از صد سال او را زنده کرده این شخص مرد و همین شخص زنده شد و معاد را در خویشتن خویش یافت این راه عرفاست.
گروه چهارم که بالاتر از عرفای الهیاند، خلفای الهیاند، میگویند مسأله متکلمان برای ما حل شده است، مسأله حکیمان برای ما حل شده است، مسأله عرفا برای ما حل شده است، ما میخواهیم بمیرانیم و زنده کنیم، نه بمیریم و زنده شویم، ما چون خلیفه خداییم میخواهیم کار خدا را به اذن خدا بکنیم ما میخواهیم معاد بسازیم، یعنی موجوداتی را بمیرانیم به اذن ا... و همان موجودات ار به اذن ا... زنده کنیم تا بشویم خلیفه خدا و محیی بودن این کار ابراهیم خلیل است ابراهیم خلیل از مرحله کلام و حکمت و عرفان گذشت و خلیفه ا... بود به ذات اقدس اله عرض نکرد چگونه تو مردهها را زنده میکنی به من نشان بده که چگونه و کیفیت مرده از زنده کردن را تا من هم یاد بگیرم تا من هم بمیرانم، به اذن تو و من هم احیا کنم به اذن تو، لذا ذات اقدس اله جریان « اوکالذی مرّ علی قریة » را درباره ابراهیم سلام ا... علیه پیاده نکرد که او را بمیراند و او را زنده بکند تا در خودش، بمیرد بلکه به او دستور داد به اذان من این چهار مرغ را اماته بکن و همان طوری که من در قیامت افراد را به اسم رهبرانشان صدا میزنم« یوم ندعوا کل اناس با مامهم ... » میگویم علویها بیایند، حسنی ها بیایند، تقویها بیایند، نقویها بیایند، رضویها بیایند، مهدویها بیایند، به اسم زید و عمر صدا نمیزنند. ما باید طوری باشیم که وقتی گفتند علویها بیایند به ما راه بدهند دیگر خدای ناکرده در صفوف دیگر برای ما جا باز نکنند. در قیامت ذات اقدس اله افراد را به اسم رهبران دینیشان اسم میبرند. همین که گفتند علویها بیایند ان شاء ا.. ما حاضریم. فاطمیها بیایند ما حاضریم. وجود مبارک ابراهیم خلیل هم که به اذن ذات اقدس اله این چهار مرغ را که اماته کرد، گفت یا طاووس سرش را گرفت اجزای طاووس جمع شدند. چون همه ذرات را پراکنده کرده بود به اسم این چهار حیوان این سر را گرفت و صدا زد و همه جمع شدند این معاد ساختن است، نه معاد باور کردن. در غالب معارف اسلامی این چهار طبقه حضور دارند. بنابراین ما هم باید خودمان سطح مان را بالا ببریم و بالا بردن سطحمان هم به همان مطلب اصل اول و یا دوم است که اهل مجد، عظمت، کرامت و حکمت و نور باشیم که این جا شغل و پیشه نیست با سایر نهادها و ارگانها فرق جوهری دارد و بدانیم همه مخاطبان ما آن هشتاد درصد نیستند و یک بیست درصدی هم منتظر شنیدن حرفهای عمیقاند و به برکت انقلاب و خونهای پاک شهدا و تلاش و کوشش مردم و امام راحل صلوات ا... علیهم اجمعین سطح فکری جامعه خیلی بالا رفته است قبلاً این قدر علم گسترده نبود الان در غالب خانهها میبینید مهندس هست دکتر هست یا متخصص در رشتههای دیگر است قدر علوم دیگر هم همین طور بنابراین ما اول باید خودمان ان شاء ا... این مجد و عظمت و حکمت و کرامت و نور را تامین کنیم تا خدمتگزار همچنین کتابی باشیم و بعد هم بدانیم جریان برون مرزی جهان تشنه این حرفهاست هم خوب حرف بزنیم هم حرفهای خوب داشته باشیم و این دو عنصر محوری را حفظ کنیم. گویندگان ما طراحان برنامه ما اینها هم حرفهای خوبی ارائه کنند و هم خوب حرف بزنند که بتوانند به زبان روز و کارآمد باشد و زبان فطرت باشد که جهان بپذیرد و هم مخاطبانمان را بشناسیم که مخاطبان ما از نوجوان، جوان و میان سال و کهنسال از یک سو و متکلمان و حکیمان و عارفان و کسانی که در سطح تفکر خلیفه الهی اند از سوی دیگر، منتهی یک ده بیست درصدی سهم اینها و هشتاد نود درصدی سهم آن اکثریت باشد.<\/h4>
این چنین کاری که بشود ان شاء ا... این فضا، فضای معطر باشد اگر فضا، فضای معطر شد آن گاه خودش برابر « من جاء بالحسنه فله عشر امثالها » پاسخ میدهد. آبروی آدم را حفظ میکند گاهی میبینید خدا به انسان فرزند میدهد که تعجب میکند که این بچه که ما فرصت نکردیم درباره او برنامه ریزی کنیم نه ما نه مادرش هر دو مثلاً کار داشتیم این قدر این بچه خوب از آب در آمد از کجاست
« این ذلک فضل ا... یوتیة من یشاء » است. اینها چیزی نست که ذات اقدس اله اینها را رایگان از دست ما بگیرد این طور نیست فرمود اگر شما یک قدم خیری برداشتید حتما خدای سبحان ده برابر به شما پاداش میدهد. این هست پاداش. تنها به اضافه کار و حقوق اینها نیست. هم آبرو حفظ میکند و فرزند صالح و سالم عطا میکند.<\/h4>
من مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامی میدارم.<\/h4>
« این ذلک فضل ا... یوتیة من یشاء » است. اینها چیزی نست که ذات اقدس اله اینها را رایگان از دست ما بگیرد این طور نیست فرمود اگر شما یک قدم خیری برداشتید حتما خدای سبحان ده برابر به شما پاداش میدهد. این هست پاداش. تنها به اضافه کار و حقوق اینها نیست. هم آبرو حفظ میکند و فرزند صالح و سالم عطا میکند.<\/h4>
من مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامی میدارم.<\/h4>
لیست کل یادداشت های این وبلاگ